سلام.به همه ی دوستان گلم.چون گل هستن،نمی خوام اسمشونو بگم.اخه می ترسم اونارو برای خودتون بچینید.حالا چون اصرار می کنید،اسم چند تا شونو می گم:

Nastaran jan..Tabasome Azizam..Niosha khanom..Elham khanome ba vafaye ba vafa..Mohamade khobam..va ..

شروع کنیم؟پس بزن بریم:

وقتی می خوای یه روز جدید از زندگی رو شروع کنی..وقتی به نام خدا می گی و میری تو این شهر بزرگ به دنبال سرنوشتت..وقتی مردمی رو می بینی که دنبال یه لقمه نون حلال هستن و براش چه زحمتی می کشن..

اونوقت که شاید با یه خدارو شکر گفتن بتونی به خود وا قعیت پی ببری..خدا رو شکر از اینکه مهمترین نعمت یعنی سلامتی رو به تو داد.پس حالا بقیه چیزارو می سپری به دست تقدیر

..شا ید همه این عوامل با عث بشن یه کمی هم به مرگ{تولدی ۲باره} فکر کنیاونوقت سعی می کنی از تک تک لحظه های زندگیت به بهترین نحو لذت ببری

خدایا،تو چگونه زیستن را به من بیاموز..چگونه مردن را خود خواهم اموخت

Amir Khan:Fanaaaaaa

Sobhanalah....sobhanalah.....sobhanalah,sobhanalah

cha hanse barish ko darde hamari,dil kahe kuch me fanaaem ..em..emmmm

Dil gahe jani ho darde hamari,chnahe kuch me fanaaa

dum se merahae jo darde hamara,jonahae kuch me fanaaa...ho ho hooooooooooooooo

sobhanalahhhhh,,,sobhanalahhhhhhhhhhh

دیگه دیگه........کا جول به خاطر فیلم فنا در سال ۲۰۰۶ بهترین بازیگر زن بالیوود شد.راستی،تولد امام رضا رو تبریک می گمقربون کبوترای حرمت امام رضاااااااااااااااااااااخیلی دوست دارم اقاااااااااا

خدایا شکرت..

 یک روز ز ندگی

..۲روز ما نده به پایان جهان.تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنها ۲روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شد و اشفته و عصبا نی و پریشان نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد

داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرداسمان و زمین را به هم ریخت،خدا سکوت کردکفر کرد و سجاده اش را به دور انداخت،خدا سکوت کردبه یک باره دلش گرفت و به سجاده افتاد و گریست.خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم،۱روز دیگر هم رفت.به بیهو ده سپری شدن.بیا و لا اقل این ۱روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت:اما با ۱روز؟با ۱روز چه می توان کرد؟

خدا گفت:ان کس که لذت ۱روز زیستن را تجربه کند،گویی که هزاران سال زیسته است و انکه امروزش را در نمی یابد،هزار سال هم به کارش نمی اید.و انگاه سهم یک روز زندگی را در دستش ریخت و گفت:حالا برو و زندگی کن

او مات و مبهوت،به زندگی نگاه می کرد که در گودی دستانش می درخشید.اما می تر سید که با حرکتش،زندگی از لای انگشتانش به بیرون بریزد.قدری ایستاد...بت خود گفت:من که فردایی ندارم.نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟پس باید انرا مصرف کنم

شروع به دویدن کرد.زندگی را نوشیدزندگی را بویید

و در ان یک روز اسمان خراشی را بنا نکرد،زمینی را صاحب نشد،دلی را نشکست.سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به انهایی که نمی شناختندش،سلام کرد و برای انهایی که دوستش نداشتند،از ته دل دعا کرد...اری،او در همان ۱روز عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.او در همان ۱روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

....امروز او در گذشت،کسی که ۱۰۰۰سال زیسته بود..

و من،اقا مهندس گل شاهرخ خانی،محمد رضا جونممممممممم،امیدوارم که ۱۲۰سال زندگی شما،مثل ۱روز ادم قصه ی من باشه..

.....دوستون دارم،خیلی زیاد.......یا علی


 

نوشته شده توسط اقا محمد هندی در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 10:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت